۱۳۸۸ دی ۲۱, دوشنبه

First Day

 دو تا دست
دو تا پا
چشما، گوشا، بینی،...
خوبه
آره مثل اینکه همه چی درسته.



خوش اومدی
یه کم بزرگتره
یه کم سرده،
اما خب، آفتاب که در بیاد گرم میشی!
چشماتو آروم باز کن
نترس
فقط اولش ممکنه یه کم نور چشماتو بزنه
عادت می کنی
گشنه شدی
تشنه شدی
خودتو خیس کردی
فقط گریه کن.
الان یه خرده بامزه ای
بزرگتر که بشی ...
چی؟
عجله نکن
اره
راه هم میری
حرف؟
اره حرف هم میزنی
چی؟
وای چقد سوال می پرسی
نه
خیلی هم بزرگ نیس
خب خیلی چیزاش تکراریه
خودت می فهمی
یکی دیگه اومد
من باید برم
راستی دختری!
از کجا فهمیدم
خب جولابات صولتیه دیگه!

۱۳۸۸ دی ۱۵, سه‌شنبه

۱۳۸۸ دی ۱۲, شنبه

Borders

جایی فرسنگ ها دور از هر آبادی، دور از آدم ها، توی صحرای آفریقا!
آنتوان می دانست شازده کوچولو را کجا روی زمین پیاده کند
-
-
-
تصور کنید! شازده کوچولو از آسمون یکراست می افتاد جایی توی خاورمیانه مثلاً کابل، بغداد، غزه ، یمن یا تهران...
اون وقت...
شما فکر می کنید قصه ی شازده کوچولو چگونه می شد؟!

۱۳۸۸ آذر ۲۱, شنبه

عشق

1
مرا به صلیب دوختند
یک میخ دست راست
یک میخ دست چپ
یک میخ پاها
بگو دوستم می داری؟
زمزمه کردم: دوستت می دارم
نشانم بده
بی صدا گریستم
فریاد زد: رهایش کنید...

2
رها شده ام با صلیبی بر دوش
میخی در دست راست
میخی در دست چپ
میخی در پاها


۱۳۸۸ آبان ۱۹, سه‌شنبه

Why



I read
I write
I need , I need , I need ...

You know

I'm alone
I was alone
I will be...

No
No
No
...

I know
You know
I read
I write
I need , I need , I need ...

۱۳۸۸ آبان ۴, دوشنبه

Color

I am a soldier on a chessboard.
Can u change me with a king?

I am a cross bar man in a cross bar world.
I am white. World is black.
I am black. World is white.
We are both white.
We are both black.
Can u paint me red?paint it green?

۱۳۸۸ مهر ۶, دوشنبه

2

سبز
سفید
سرخ
آبی
تنها چشمان سیاه تو پیداست
اشک
ناله
فریاد
بمان
بمان
بمان
تنها نگاه آرام تو پیداست
-
چرا این همه بی قراری می کنید؟
من که خوبم
خوبم...
-
-
-
از آن بالا تهران چه شکلی است بانو؟