واژه ها با نام تو هم قافیه نمی شوند
تو را باید میانه ی کلامم بیاورم
یا از ترسی کودکانه، پشت واژه های مرده پنهان کنم...
۱۳۸۷ مرداد ۱۶, چهارشنبه
۱۳۸۷ مرداد ۱, سهشنبه
۱۳۸۷ تیر ۲, یکشنبه
رقص ناتمام
با همه ی سازهای من برقص
با همه ی سازهای من
برقص بانو
با چشمان بسته برقص
رو به آسمان
بگذار بنگرم حجم صورت ات را
زیر نور ماه
با همه ی سازهای من
برقص بانو
با چشمان بسته برقص
رو به آسمان
بگذار بنگرم حجم صورت ات را
زیر نور ماه
۱۳۸۷ خرداد ۷, سهشنبه
نان
سرد است
تاریک است
می ترسم
دست هایم می لرزند
بگو
با این جنازه چه کنم؟
می خواهم همه جا باشم
می خواهم همه کس باشم
جای همه بگریم
جای همه بخندم
اینجا جای من خیلی تنگ است
من نان نمی خواهم
از خوشه های گندم بگذر
فریاد های من همه زمزمه می شوند
هیچ کس ترانه ی مرا از بر نیست
اینجا هیچ کس با من نمی رقصد
زمین را دوست نمی دارم
از خوشه های گندم بگذر
گرسنه می مانم
تشنه می مانم
زخم می خورم
کشته می شوم اینجا
می شنوی ؟
از خوشه های گندم بگذر
باور کن دست هایم می لرزند
من نمی خواهم
نه! من نمی خواهم
نمی خواهم خون برادرم را بریزم
پدر!
بیا گندمزار را فراموش کنیم
از خوشه های گندم بگذر
تاریک است
می ترسم
دست هایم می لرزند
بگو
با این جنازه چه کنم؟
می خواهم همه جا باشم
می خواهم همه کس باشم
جای همه بگریم
جای همه بخندم
اینجا جای من خیلی تنگ است
من نان نمی خواهم
از خوشه های گندم بگذر
فریاد های من همه زمزمه می شوند
هیچ کس ترانه ی مرا از بر نیست
اینجا هیچ کس با من نمی رقصد
زمین را دوست نمی دارم
از خوشه های گندم بگذر
گرسنه می مانم
تشنه می مانم
زخم می خورم
کشته می شوم اینجا
می شنوی ؟
از خوشه های گندم بگذر
باور کن دست هایم می لرزند
من نمی خواهم
نه! من نمی خواهم
نمی خواهم خون برادرم را بریزم
پدر!
بیا گندمزار را فراموش کنیم
از خوشه های گندم بگذر
اشتراک در:
پستها (Atom)
