۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه

1

دیگر چشم براه تو نیستم بانو!
بیایی
یا نیایی
دیر شده است
کودک مرده ام را رو به قبله خاک کردم
به رسم مسلمانی
اکنون به مهمانی کرم ها آمده ام
گوشت تازه
خون تازه
...

۱۳۸۸ مرداد ۲۴, شنبه

دوست داشتن...

تو را نمی توانم اندازه کنم
نه با انگشتانم
نه با آغوش بازم
با این حال
دوستت می دارم
قد نفسم که در سینه حبس می شود
قد چشمانم که بسته می شوند
قد دستهایم که باز می شوند
قد عدد های در هم ریخته ای که بر زبانم می آیند
قد گفتن همه ی همه ی همه ی ...
و همه ی چیزهای خوبی که بعد از آن می آیند
ستاره های آسمان
درخت های زمین
خرده ریز های کمد مادربزرگ
و
اسباب بازی های خودم

۱۳۸۸ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

شب

دیشب به بغض چشمها گذشت و حسرت گونه ها
فکرش را بکن
میزبان سه تن باشی
بی خوابی و
دلتنگی و
خاطره!

۱۳۸۸ فروردین ۲۲, شنبه

حال من

اشک ها همیشه جای لبخندها نمی نشینند
سکوت اما جانشین هر حالی است
...

۱۳۸۷ بهمن ۲, چهارشنبه

۱۳۸۷ دی ۱۵, یکشنبه

۱۳۸۷ آذر ۲۶, سه‌شنبه

گلایه

آب
زمزمه
رود

من
زمزمه
اشک

تو
زمزمه
شعر

گذشت
گذشت
گذشت

من از گذشته ام خاطره ی یک رود بزرگ دارم
و این همه دلتنگم
رود با این همه خاطره چه فراخ دلی دارد

زمزمه های من نه رود می شود نه شعر
تنهایی مرا اشکهایم پر می کند

اشک زمزمه ی من است
شعر زمزمه ی تو

بانو
شعر تازه ای بگو
انسان به زمزمه هایش زنده است